تبليغاتX
آسمون همیشه ابری نیست...
آسمون همیشه ابری نیست...

سلام!

امدم بگم که چرا نمیخوام باشم!!!!!!!!!!!!!

از اینکه یکی بیاد تو زندگیم که یه روز باشه و یه روز نباشه...

از اینکه منو به خاطر منافع خودش بخواد...

از اینکه یه روز بد اخلاق باشه یه روز خوش اخلاق بیزارم....

از اینکه یکی با احساساتم بازی کنه...

واسه همچین آدمهایی واقعا متاسفم.

از اون وقتی که رفتم دانشگاه خیلی چیزا رو فهمیدم.که کاش زودتر میفهمیدم!

به همین خاطر میخوام تغییرات اساسی تو زندگیم بدم.

 خطمو عوض میکنم که دیگه با هیچ کدوم از افرادی که همچین خصوصیاتی رو دارن ارتباط نداشته باشم

خواهش میکنم اگه حرفی واسه گفتن دارین به خط قبلیم زنگ نزنین و اس ام اس هم ندین.

 خدا نگهدار

 

نوشته شده در چهارم تیر 1390ساعت 11:41 توسط شکوفه ی بهاری| |

امدم خداحافظی کنم باهاتون...

 

این آخرین آپمه!

 

متاسفانه دیگه آپ نمیکنم و تا چند روز دیگه وبلاگم رو

حذف میکنم!

 

خواستم باشم ولی نشد...

 

خواستم ادامه بدم ولی نتونستم...

 

از همه ی دوستانی که در این مدت منو همراهی کردن

تشکر میکنم .

 

ممنون که باهام بودین...

 

نوشته شده در بیستم فروردین 1390ساعت 20:40 توسط شکوفه ی بهاری| |

خدایا خدایا خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که

 

 میخواستیم مثل این روزو نبینیم که دیدیم که

 

ناز این.بلای اون .حسرت به دل.عذاب عالم...

 

هرچی باید همه تک تک بکشند ما کشیدیم که

 

زندگی میگن برای زنده هاست وای خدایا

 

 بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

 

وای بر ما وای برما خبر از لحظه ی پرواز نداریم

 

تا می خواستیم لب معشوق و ببوسیم پریدیم که

 

چشمی بهم زدیم و دنیا گذشت

 

 دنبال هم امروز و فردا گذشت

 

دل میگه باز میگه فردا رو از نو بساز

 

ای دل غافل دیگه از ما گذشت

 

زندگی میگن برای زنده هاست وای خدایا

 

 بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

 

خدایا خدایا خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که

 

میخواستیم مثل این روزو نبینیم که دیدیم که

 

ناز این.بلای اون .حسرت به دل.عذاب عالم...

 

هرچی باید همه تک تک بکشند ما کشیدیم که

 

نوشته شده در دوازدهم فروردین 1390ساعت 19:29 توسط شکوفه ی بهاری| |